عنکبوت:
بی صداترین تار را عنکبوت می نوازد.
قلم:
قلمی که مغز ندارد، حتما آبرویت را خواهد برد.
گرسنگی:
هیچ کس گرسنه نیست، همه روزی چند وعده گول می خورند.
فریاد:
نقاش لال، فریاد می کشید.
آزادی:
بعضی ها در ترافیک انقلابند و بعضی ها در مسیر آزادی.
هنر:
خیلی از معتادها تابلو هستند اما ارزش هنری ندارند.
قصاب ها:
قصاب ها آزادانه تر از روزنامه نگارها قلم می زنند.
ساعت:
ساعت لاشه ی زمان است که بر روی مچ سنگینی می کند.
سیاستمدار:
خیلی چیزها را زیر پا گذاشت؛ اما باز هم، همقد سیاستمداران نشد.
سواری:
همه چیز بر وفق مراد است و بعضی ها سوار بر خر مراد.
وصله:
بعضی ها خیاط نیستند؛ اما خوب وصله هایی به آدم می چسبانند.
وقت:
چون وقتمان خیلی کم بود، همه چیز بین ما زود تمام شد.
رویا:
من با رویا زندگی می کنم و رویا با دیگری.
یک پیکر:
به جز سیاستمدران، بنی آدم اعضای یک پیکرند.
نظرات شما عزیزان: